تبليغاتX
پسر تنها

پسر تنها

این وبلاگ برای خودم ساختم شرح خاصی نداره .سعی دارم تا اونجایی که میتونم درد دلامو اینجا بگم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 0:43  توسط خسرو پورغلام  | 

شعر عاشقی........... عاشقی یعنی

عاشقی یعنی چو شمعی سوختن


محفلی با نور خود افروختن


عاشقی یعنی دو چشم انتظار


دیده را بر راه دلبر دوختن


عاشقی یعنی که جان و توشه ای


هدیه از بهر نگار دوختن


عاشقی یعنی حدیث دلکشی


دل به دلداری شبی بفروختن


عاشقی یعنی دو پای رهنورد


کوی معشوقی به دربش   کوفتن


عاشقی ایرج زبان نای و نی


قلب خود در ناله هایش سوختن


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 16:28  توسط خسرو پورغلام  | 

 آسمان جای عجیبیست نمی دانستیم ////////عاشقی کار غریبیست نمی دانستیم /////////عمر مدیون نفس نیست نمی دانستیم /////////عشق کار همه کس نیست نمیدانستیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 16:26  توسط خسرو پورغلام  | 

امروز من یکی از بدترین روزای زندگیمو تجربه کردم شاید به مراتب بدتر از دیروز ، من واقعا عصبانی شده بودم ، دیروز که یه دعوا اینترنتی داشتم با یکی از ادمای بیشعور و نفهم الفور. کسی که فکرشو میکردم که یه روز و خیلی زود ازش بدم میاد.

اما فقط اون نبود من رفتم اگهی ترحیم زدم همه جای لاهیجانو. بعد از شانس بده من یه دفه۸ اخر شب یکی از مسجد زنگ زد خونمون گفت باید روز چهلم دادشمو تغییر بدیم تا اینو گفت من رنگ روم پرید.

گفت یا علی من با هزار زور زحمت تونستم اگهی ترحیمارو بچسبونم ، سریع جا زدم گفتم شرمنده من نیستم. ماشاالله از اونجایی که خرم تشریف دارم سریع قبول کردم که برم ، ابجیم گفت خسرو صبح زود بلند شو بریم اول شهر داری به اونا بگیم که زمانش تغییر کرده . اخه داداشم کارمند شهرداری بود، شهر دارم اومده بود هم سوم هم هفتم.

صبح که شد من مگه میتونستم از خواب بیدار بشم گفتم خدایا دعا میکنم از خواب بلند شدم یه اصلحه بیاد دستم این مرتیکه که گفته بود زمانو باید تغییر بدیمو با تیر بزنم ثوابم میکنم چون از این به بعد کسی نمیگه زمانو باید تغییر بدیم.

چند وقته شدیدا خوابم به هم خورده . از بس که خسیسمشبا از ساعت یک به بعد بلند میشم چت میکنم یا برنامه دانلود میکنم تا ساعت ۵ صبح. چند بار اینکارو کردم الان ساعت دو شب بخوابم تا ۴ باید بیداری بکشم ،

یه قرص خواب دارم که جای شما خالی خیلی جالبهمن تا حالا مشروب نخوردم ولی وقتی اینو میخورم انگار سرم دور مغزم میچرخه خیلی حال میده. اگه دوست داشتین یکیم به شما میدم با هم حال کنیم

تا حالا فکر کردین که هر انسانی یه دیدی داره به زندگی و محیط اطراف خودش؟ فقیر یه نوع نگاه میکنه ، پولدار یک نوع، کسی که عزیزی رو از دست میده، کسی که بچه ای به دنیا میاره، وقی توی شغلت مرتبه ای به دست میاری یا وقتی شغلت رو  از دست میدی

همه این انسان ها یک نوع صور دارن از زندگی ، اما به نظر من سخت ترین لحظه یا سخت ترین زمان های زندگیت زندگی در زندان یا زندگی در سلول انفرادیه بعضی اوقات وقی فکر میکنم که یه انسان چطور میتونه حتی یک هفته هیچ چیز نبینه خدایا  بعضی اوقات ادم به بن بست میخوره ، یعنی خدا اگه به ادم بگن باید ۴۰ سال دیگه تو انفرادی زندگی کنی ایا اون موقه خودکشی بازم گناهه؟

دلم برای زندانی ها خیلی میسوزه اونایی که به خاطر مهریه ای که فقط به خاطر عشقشون بستن الان زندانن

خدایا هر بلایی رو حاضرم تحمل کنم حتی حاضرم به جای یک بار دو بار بمیرم اما خدایا تو رو به اون بزرگیت هیچوقت کاری نکن که یک لحظه هم تنها بشم، تنهای مرگ تدریجیه 

 دوستش دارم ، حتی با این که براش نماز نمیخونم سجده شکر به جا نمیارم اما با این حال مطئنم که خدا دوستم داره چون واقعا فکر میکنم که  من یک انسان بد زات نیستم .گرچه من نباید اینو بگم و دیگران باید نسبت به من نظر بدن.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 16:23  توسط خسرو پورغلام  | 

اول که میخواستم بیام براتون حرف بزنم دلم میخواست باشادی تمام بگم اینجا میخواد برف بیاد ،

اما رفتم تو صفحه نظراتم دیدم یکی برام نوشته اگه دیدی کسی رو نمیتونی فراموش کنی حتما اونم نتونسته تو رو فراموش کنه.

منم بهش گفتم که بخدا من چیزی از اون کمتر نداشتمفقط شاید یه چیزی رو اون داشت من نداشتم اونم دله سنگ بود. من تمام وجود دوستش داشتم بدون هیچ قید شرطی بدون هیچ بهانه ای.

اما اون بخدا فکر میکنه که به صلاح من نیست که با هم ازدواج کنیم . بخدا اگه به پام میموند من یک سال دیگه حتما باهاش ازدواج میکردماما لابد چیزی کم داشتم که خودم نمیبینم

خیلی ها میگن اگه تو ازدواج اشتباه کنی امکان داره تا اخر عمر پشیمون بمونی اما بخدا من پشیمون نمیشم چون از ته دلم دوستش دارم. کاش یه زره به فکرم بودو میدید چقدر برای سایشم میمیرم حتی با اینکه میدونم اون کس دیگه ای رو دوست داره یا شایدم دوست داشت

تازگی ها این وبلاگ دیگه کاملا شده برام دفتر خاطراط . یکی از دوستام تا خوند گفت چقدر قشنگه که ادم دفتر خاطرات اینترنتی داشته باشه. تا حالا بهش فکر نکرده بودم اما حالا میبینم ناخواسته اینجا شده دفترچه خاطرات.

خب ظاهرا یکم حالم بهتر شده وقتی درد دل میکنم یکم اروم میشم. خدایا چه دوره زمونه ای شده دیگه ادم درد دلشو به کسی مستقیم نمیگه . دیگه دنیای ما مجازی شده، خدایا خدایا خدایا خدایا مارو عاقبت بخیر کن . خدایا دوست دارم حتی با اینکه نماز نمیخونم احساس میکنم واقعا بهم نزدیکی،

هوا خیلی خرابه فکر کنم امثال واقعا برف داشه باشیم خدا کنه که یه برف سنگین بباره همه خوشحال بشیم ، من ناخواسته عاشق برفم (روی کیبوردم دکمه (ت)من خرابه).....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 15:36  توسط خسرو پورغلام  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 3:34  توسط خسرو پورغلام  | 

اگر خواهم غم دل با تو گویم

                                جا نمی یابم

اگر جایی شود پیدا تو را

                               تنها نمی یابم

اگر جایی شود پیدا و هم یابم تو را تنها

ز شادی دست و پا گم کرده و خود را نمی یابم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 3:25  توسط خسرو پورغلام  | 

چند عکس زیبا


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 14:34  توسط خسرو پورغلام  | 

خداوندا!

اگرچه واژه ها بی تفاوت شده اند و نام ها ترک خورده اند

اگر چه همه چیز دلم را سرد میکند

ولی نام زیبای تو دلم را گرم و نورانی میکند.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 15:45  توسط خسرو پورغلام  | 

میدونین چرا این پروانه هارو گذاشتم تو وبلاگم؟

این پروانه ها برای من مفهوم خواصی داره. یه مفهومی که من و اون فقط میدونیم چیه

همه چیزم اونه اما من برای اون هیچی نیستم اما با این حال دوستش دارم. هیچکس برای من اون نمیشه.

پروانه معنی اسمه اونه

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 16:14  توسط خسرو پورغلام  |